معانی کلمه : تیمار کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
خدمت کردن
مترادف و متضاد
غمخواری کردن
پرستاری کردن، مراقبت کردن، مواظبت کردن
۱. پرستاری کردن، مراقبت کردن، مواظبت کردن
۲. خدمت کردن
۳. غمخواری کردن
groom (فعل)
اراستن، زیبا کردن، تیمار کردن، داماد شدن
