معانی کلمه : تیغه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. لبۀ تیز هر ابزار باریک و دراز که از آهن یا پولاد درست کنند.
۲. دیوار یک لایی نازک که به قطر یک وجهِ باریک ترِ آجر ساخته شود.
۳. واحد شمارش هر ابزار باریک و دراز که از آهن یا پولاد درست کنند.
۴. شعاع، تابش: تیغهٴ آفتاب.
۵. دیوارۀ باریک سر کوه.
۶. هر چیز تیغ مانند.
۲. دیوار یک لایی نازک که به قطر یک وجهِ باریک ترِ آجر ساخته شود.
۳. واحد شمارش هر ابزار باریک و دراز که از آهن یا پولاد درست کنند.
۴. شعاع، تابش: تیغهٴ آفتاب.
۵. دیوارۀ باریک سر کوه.
۶. هر چیز تیغ مانند.
فرهنگ معین
(غِ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - هر چیز تیغ مانند. ۲ - دیوار کم قطر و نازک .
فرهنگ فارسی
هرابزارباریک ودرازکه از آهن یاپولاددرست کنند
( اسم ) ۱- هر چیز که مانند تیغ باشد آنچه که از آهن و فولاد ساخته باشند و دارای لبه ای تیز بود. ۲- ساق. شمشیر کارد وغیره ۳- دیوار یک لایی نازک بقطر یک آجر. ۴- بنلدی کوه قله تیغ . یاتیغ. کوه . قل. کوه .
( اسم ) ۱- هر چیز که مانند تیغ باشد آنچه که از آهن و فولاد ساخته باشند و دارای لبه ای تیز بود. ۲- ساق. شمشیر کارد وغیره ۳- دیوار یک لایی نازک بقطر یک آجر. ۴- بنلدی کوه قله تیغ . یاتیغ. کوه . قل. کوه .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
قلهکوه
دیواره نازک
لبهتیز (کارد، چاقو، شمشیر)
۱. دیواره نازک
۲. قلهکوه
۳. لبهتیز (کارد، چاقو، شمشیر)
واژه نامه بختیاریکا
وا وُرا؛ تیجر؛ مُوُر؛ تیخِه
