معانی کلمه : تیغ زدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(زَ دَ ) ۱ - (مص م . ) دمیدن آفتاب . ۲ - (عا. ) از کسی پول یا مالی را به زور یا نیرنگ گرفتن .
فرهنگ فارسی
مجروح کردن
تیغ نهادن در قومی شمشیر زدن
اصطلاحات
معنی ضرب المثل -> تیغ زدن
پول یا چیز مفت از کسی گرفتن، گوش بُری.
پول یا چیز مفت از کسی گرفتن، گوش بُری.
مترادف و متضاد
تلکه کردن
شمشیر زدن
۱. تلکه کردن
۲. شمشیر زدن
۳. مجروح کردن
scarify (فعل)
نیش زدن، تیغ زدن، از رو شکافتن، شدیدا انتقاد کردن
