معانی کلمه : تیسیر
لغت نامه دهخدا
تیسیر. [ ت َ ] (ع اِ) ستور نیکوبردارنده ٔ قوائم را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تیسور. (اقرب الموارد). رجوع به تیسور شود.
فرهنگ عمید
آسان گردانیدن، آسان کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) آسان کردن ، سهل کردن .
فرهنگ فارسی
آسان شدن، سهل گشتن، آماده شدن
۱- ( مصدر ) آسان کردن سهل کردن . ۲- ( اسم ) آسانی . جمع : تیسیرات .
ستور نیکو بردارنده قوائم را تیسور
۱- ( مصدر ) آسان کردن سهل کردن . ۲- ( اسم ) آسانی . جمع : تیسیرات .
ستور نیکو بردارنده قوائم را تیسور
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( تی سیر * ) چشم؛ سیر قانع؛ بی نیاز
