معانی کلمه : تیزهوشی
لغت نامه دهخدا
تیزهوشی. ( حامص مرکب ) هوشیاری. هوشمندی. باهوشی. تیزویری. تیزهشی. ( فرهنگ فارسی معین ) :
تا جهان داشت تیزهوشی کرد
بی مصیبت سیاه پوشی کرد.برگفت ز راه تیزهوشی
افسانه آن زبان فروشی.رجوع به تیزهوش و تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
تا جهان داشت تیزهوشی کرد
بی مصیبت سیاه پوشی کرد.برگفت ز راه تیزهوشی
افسانه آن زبان فروشی.رجوع به تیزهوش و تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ عمید
هوشیاری، زرنگی.
فرهنگ فارسی
هوشیاری هوشمندی باهوشی تیروپری .
مترادف و متضاد
ذکاوت، زیرکی، سرعت انتقال، هوشمندی ≠ کندهوشی
