معانی کلمه : تیزدندان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. دارای دندان های تیز و بُرنده.
۲. [مجاز] حریص، طمع کار.
۳. [مجاز] درنده: ترحم بر پلنگ تیزدندان / ستمگاری بُوَد بر گوسفندان (سعدی: ۱۷۹ ).
۲. [مجاز] حریص، طمع کار.
۳. [مجاز] درنده: ترحم بر پلنگ تیزدندان / ستمگاری بُوَد بر گوسفندان (سعدی: ۱۷۹ ).
فرهنگ معین
(دَ )(ص مر. )کنایه از: آزمند، حریص .
فرهنگ فارسی
که دندانی تیز و درنده دارد که دندانی تند و نوک تیز دارد درنده
مترادف و متضاد
saber-toothed (صفت)
تیز دندان، دندان شمشیری
sharp-fanged (صفت)
تیز دندان
