معنی کلمه : تیزتگی
لغت نامه دهخدا
تیزتگی. [ تی ت َ ] ( حامص مرکب ) تیزتکی. سرعت. تندروی. عمل تیزتگ :
دی که ز پیش تو به نخجیر شد
تیزتگی کرد و عدم گیر شد.تیزتگی پیشه آتش بود
بازنمانی ز تک ، آن خوش بود.رجوع به تیزتگ و تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
دی که ز پیش تو به نخجیر شد
تیزتگی کرد و عدم گیر شد.تیزتگی پیشه آتش بود
بازنمانی ز تک ، آن خوش بود.رجوع به تیزتگ و تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
