معانی کلمه : تیزبال
لغت نامه دهخدا
تیزبال. ( ص مرکب ) معروف که به معنی تیزپر باشد. ( آنندراج ). سریعالطیران و تندپر. ( ناظم الاطباء ). تیزپر. تیزپرواز :
چو دوران درآمد شدن تیزبال
شدن چون جنوب ، آمدن چون شمال.
چو دوران درآمد شدن تیزبال
شدن چون جنوب ، آمدن چون شمال.
فرهنگ عمید
پرنده ای که بسیار تند و سریع پرواز کند، تیزپر.
فرهنگ فارسی
پرندهای که بسیارتندوسریع پروازمیکند
( صفت ) پرنده ای که تند پرواز کندتیزپر سریع الطیران .
( صفت ) پرنده ای که تند پرواز کندتیزپر سریع الطیران .
