معانی کلمه : تیز گردان
لغت نامه دهخدا
تیزگردان. [ گ َ] ( نف مرکب ) تیزگرد. تندگرد. تندرونده :
بدانید کاین تیزگردان سپهر
نتازد به داد و نیازد به مهر.یکی تیزگردان و دیگر بجای
به جنبش ندادش نگارنده پای.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
بدانید کاین تیزگردان سپهر
نتازد به داد و نیازد به مهر.یکی تیزگردان و دیگر بجای
به جنبش ندادش نگارنده پای.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
تیز گرد تند گرد تند رونده
