تیزچنگ. [ چ َ ] ( ص مرکب ) دلاور و بهادر و کسی که چیزی را به جلدی و چابکی اخذ کند. ( ناظم الاطباء ). قوی پنجه. که دست و پنجه سخت نیرومند دارد. نیرومند. زورمند. چابک : که داری از ایرانیان تیزچنگ که پیش من آید بدین دشت جنگ.فردوسی.به پیش اندرون رستم تیزچنگ پس پشت شاه و سواران جنگ.فردوسی.یکی لشکر آمد پس ما به جنگ چو کلباد و نستیهن تیزچنگ.فردوسی.گرش صدهزارند گردان جنگ همه درگه جنگ و کین تیزچنگ.اسدی ( گ...
فرهنگ عمید
آن که چیزی را به تندی و با چالاکی بگیرد.
فرهنگ فارسی
دلاور و بهادر و کسی که چیزی را به جلدی و چابکی اخذ کند قوی پنجه