معانی کلمه : تیرک
لغت نامه دهخدا
تیرک . [ رَ ] (اِخ ) قصبه ای است از اقلیم چهارم در شمال ابهر افتاده سی پاره دیه از توابع آن است . هوایش سرد است ... و آبش از همان کوهها برمی خیزد و به سفیدرود می ریزد. (نزهةالقلوب ج 3 ص 66).
فرهنگ عمید
۱. [مصغرِ تیر] [قدیمی] تیر کوچک: ◻︎ چه چیز است آن رونده تیرکِ خُرد / چه چیز است آن پَلالَک تیغ بُران (رودکی۱: ۱۲۰).
۲. جهش خون از رگ یا آب از سرنگ، سوراخ مشک، و مانندِ آن.
۳. ‹دیرک› ستونی که در وسط چادر یا سراپرده برپا میشود و چادر بر روی آن قرار میگیرد؛ ستون خیمه.
〈 تیرک زدن: (مصدر لازم) [قدیمی] جهیدن آب یا مایع دیگر از یک سوراخ ریز.
فرهنگ معین
(رَ ) (اِمصغ . ) ۱ - تیر کوچک . ۲ - ستون چادر و خیمه . ۳ - جهش خون از رگ یا آب از آبدزدک یا سوراخ مشک و مانند آن .
فرهنگ فارسی
تگرگ
دانشنامه عمومی
تیرک (دماوند)، روستایی از توابع بخش رودهن شهرستان دماوند در استان تهران ایران است.
این روستا در دهستان آبعلی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶ نفر (۴خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان آبعلی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶ نفر (۴خانوار) بوده است.
wiki: تیرک
گویش مازنی
شخص آبله رو
اشعه و پرتو آفتاب
جوانه ی هر چیز مانند:غلات
چوب بلند خیش که به گردن حیوان وصل شود
چوب های عمودی به ارتفاع بلندی اتاق در دیواره های اتاق های ...
مترادف و متضاد
تیرکوچک
دیرک، ستون چوبی
۱. دیرک، ستون چوبی
۲. تیرکوچک
rolling pin (اسم)
وردنه، تیرک، چوبه
واژه نامه بختیاریکا
بندهای نگهدارنده سیاه چادر
گدرنا
گدرنا
فرهنگستان زبان و ادب
{pole} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] رستنی چوبیِ بعد از مرحلۀ خال، با قطر برابر سینه بین ده تا سی سانتی متر
{purlin} [مهندسی عمران] تیر افقی که برای تحمل پوشش سقف های شیب دار به کار رود
{stringer} [حمل ونقل هوایی] سازه ای فرعی که موجب حفظ شکل ظاهری پوستۀ بال و بدنۀ هواگَرد می شود
{purlin} [مهندسی عمران] تیر افقی که برای تحمل پوشش سقف های شیب دار به کار رود
{stringer} [حمل ونقل هوایی] سازه ای فرعی که موجب حفظ شکل ظاهری پوستۀ بال و بدنۀ هواگَرد می شود
