Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تیرک

تلفظ بین المللی : /tˈirak/ تلفظ :‌ [t'iRak]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • تیرْک
  • تیرک گوشته
  • تیرک زدن
  • تیرک تقویتی در
  • تیرک دماغه
  • تیرک مهار
  • تیرک چوب کشی
  • تیرک کشند
  • تیرک سری
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

تیرک . [ رَ ] (اِخ ) قصبه ای است از اقلیم چهارم در شمال ابهر افتاده سی پاره دیه از توابع آن است . هوایش سرد است ... و آبش از همان کوهها برمی خیزد و به سفیدرود می ریزد. (نزهةالقلوب ج 3 ص 66).

تیرک . [ رَ ] (اِ مصغر) تصغیرتیر است . (برهان ) (آنندراج ). مصغر تیر؛ یعنی تیر کوچک...

فرهنگ عمید

۱. [مصغرِ تیر] [قدیمی] تیر کوچک: ◻︎ چه چیز است آن رونده تیرکِ خُرد / چه چیز است آن پَلالَک تیغ بُران (رودکی۱: ۱۲۰).
۲. جهش خون از رگ یا آب از سرنگ، سوراخ مشک، و مانندِ آن.
۳. ‹دیرک› ستونی که در وسط چادر یا سراپرده برپا می‌شود و چادر بر روی آن قرار می‌گیرد؛ ستون خیمه.
⟨ تیرک زدن: (مصدر لازم) [قدیمی] جهیدن آب یا مایع دیگر از یک سوراخ ریز.

۱. [مصغرِ تیر] [قدیمی] تیر کوچک: چه...

فرهنگ معین

(رَ ) (اِمصغ . ) ۱ - تیر کوچک . ۲ - ستون چادر و خیمه . ۳ - جهش خون از رگ یا آب از آبدزدک یا سوراخ مشک و مانند آن .

فرهنگ فارسی

تگرگ
ستون، خیمه، ستون وسطچادریاسراپرده۱ - ( اسم ) تیرکوچک . ۲ - ستوی که در وسط چادر و سرا پرده نصب کنند و چادر بر روی آن قرار گیرد دیرک . ۳ - آبله هایی که در دیگ آب جوشان یا در میان روغن جوشان بسبب پخته شدن گوشت بهم رسد . ۴ - جهش خون از رگ یا آب از آبدزدک یا سوراخ مشک و مانند آن. ۵ - ایجاد در دو وجع در اعضا .قصبه ایست از اقلیم چهارم در شمال ابهر افتاده سی پاره دیه از ت...

دانشنامه عمومی

تیرک (دماوند)، روستایی از توابع بخش رودهن شهرستان دماوند در استان تهران ایران است.
این روستا در دهستان آبعلی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶ نفر (۴خانوار) بوده است.
wiki: تیرک

گویش مازنی

شخص آبله رو

اشعه و پرتو آفتاب

جوانه ی هر چیز مانند:غلات

چوب بلند خیش که به گردن حیوان وصل شود

چوب های عمودی به ارتفاع بلندی اتاق در دیواره های اتاق های ...

/tirek/ چوب های عمودی به ارتفاع بلندی اتاق در دیواره های اتاق های چوبی & اشعه و پرتو آفتاب & چوب بلند خیش که به گردن حیوان وصل شود & شخص آبله رو & تگرگ & جوانه ی هر چیز مانند: غلات...

مترادف و متضاد

تیرکوچک

دیرک، ستون چوبی

۱. دیرک، ستون چوبی
۲. تیرکوچک

rolling pin (اسم)
وردنه، تیرک، چوبه

واژه نامه بختیاریکا

بندهای نگهدارنده سیاه چادر
گدرنا

فرهنگستان زبان و ادب

{pole} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] رستنی چوبیِ بعد از مرحلۀ خال، با قطر برابر سینه بین ده تا سی سانتی متر
{purlin} [مهندسی عمران] تیر افقی که برای تحمل پوشش سقف های شیب دار به کار رود
{stringer} [حمل ونقل هوایی] سازه ای فرعی که موجب حفظ شکل ظاهری پوستۀ بال و بدنۀ هواگَرد می شود

کلمات مرتبط

  • تیرْک
  • تیرک گوشته
  • تیرک زدن
  • تیرک تقویتی در
  • تیرک دماغه
  • تیرک مهار
  • تیرک چوب کشی
  • تیرک کشند
  • تیرک سری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات