تیره دل. [ رَ/ رِ دِ ] ( ص مرکب ) بدرای و ناراست و نادرست. ( ناظم الاطباء ). تیره رای. تیره باطن. بداندیشه : از ایوان از آن پس خروش آمدی کز آواز دلها بجوش آمدی که ای زیردستان شاه جهان مباشید تیره دل و بدنهان.فردوسی.ز تیر آسمان شد چو پرّ عقاب نگه کرد تیره دل افراسیاب.فردوسی.... برآن تیره دل ، بارش تیر کرد.نظامی.از آن تیره دل ، مرد صافی درون قفا خورد و سر برنکرد از سکون.سعدی ( بوستان ).به چشم کم مبی...