معانی کلمه : تیره حال
لغت نامه دهخدا
تیره حال. [ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) بدحال. ( آنندراج ). مکدر. ملول. غمگین و پریشان سیه بخت :
چون زلف یار کرد مرا چرخ خیره سر
چون خال دوست کرد مرا دهر تیره حال.رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
چون زلف یار کرد مرا چرخ خیره سر
چون خال دوست کرد مرا دهر تیره حال.رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
بد حال مکدر ملول
