معانی کلمه : تیراه
لغت نامه دهخدا
تیراه. ( اِ ) پرنده سبزرنگ که پر آن را در زردوزی بکار برند و آن را سبزک گویند. ( ناظم الاطباء ) :
بی خبر هست ز تیر آهم
گر بود دلبر من تیرآهی.
بی خبر هست ز تیر آهم
گر بود دلبر من تیرآهی.
فرهنگ فارسی
پرنده سبز رنگ که پر آنرا در زر دوزی بکار برند و آن را سبزک گویند
