معانی کلمه : تیر کردن
لغت نامه دهخدا
تیر کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول ؛وادار کردن کسی به کاری. تحریک کردن.
فرهنگ معین
(کَ دَ ) (مص م . ) ۱ - نشان کردن ، هدف قرار دادن . ۲ - کسی را تحریک کردن ، به کاری واداشتن .
فرهنگ فارسی
در تداول وادار کردن کسی بکاری
واژه نامه بختیاریکا
( تیر کِردِن ) به گزینی
