معانی کلمه : تیر انداختن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱-پرتاب کردن تیر بوسیل. کمان تفنگ و غیره . ۲ - طعنه زدن . ۳ - دعای بد کردن نفرین کردن .
تیر افکندن بر چیزی پرتاب کردن تیر از کمان
تیر افکندن بر چیزی پرتاب کردن تیر از کمان
مترادف و متضاد
shaft (فعل)
تیر انداختن
