تکیه کردن. [ ت َ ی َ / ی ِ ک َ دَ ]( مص مرکب ) اعتماد کردن. ( ناظم الاطباء ) : مکن تکیه بر گرز و کوپال خودبدزد از کمند گوان یال خود.فردوسی.ز مرگ امن مجوی و به عمر تکیه مکن به سیم دین مفروش و ز دیو عشوه مخر.ناصرخسرو.طلب صحبت خسان نکنی تکیه بر عهد ناکسان نکنی.سنائی.سخن اندر زر است خاقانی تو همه تکیه بر سخن کردی.خاقانی.گر توکل می کنی در کار کن کسب کن پس تکیه بر جبار کن.مولوی.مکن تکیه بر دستگاهی که هس...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - پشت دادن بچیزی پشت نهادن . ۲ - پشت گرم بودن بشخصی .
مترادف و متضاد
۱. اعتماد کردن، اطمینان کردن ۲. اتکا کردن، متکیشدن ۳. تکیه زدن ۴. اصرار ورزیدن، تاکید کردن