معانی کلمه : تکدر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کدر شدن، تیره شدن.
۲. [مجاز] دلتنگ شدن.
۳. [مجاز] تیرگی خاطر.
۲. [مجاز] دلتنگ شدن.
۳. [مجاز] تیرگی خاطر.
فرهنگ معین
(تَ کَ دُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) تیره شدن ، کدر شدن .
فرهنگ فارسی
کدرشدن، تیره شدن، کدورت یافتن، دلتنگ شدن، تیرگی
( مصدر ) تیره شدنکدر شدندلتنگ گردیدن . ۲ - ( اسم ) آزادگی دل آزردگی دلتنگی . جمع : تکدرات .
( مصدر ) تیره شدنکدر شدندلتنگ گردیدن . ۲ - ( اسم ) آزادگی دل آزردگی دلتنگی . جمع : تکدرات .
مترادف و متضاد
تیره شدن، کدرشدن
رنجاندن، اذیت کردن، آزار رساندن
دلتنگ شدن، دلآزرده شدن، رنجیدن
آزردگی، دلآزردگی، دلتنگی، کدورت
۱. آزردگی، دلآزردگی، دلتنگی، کدورت
۲. تیره شدن، کدرشدن
۳. دلتنگ شدن، دلآزرده شدن، رنجیدن
۴. رنجاندن، اذیت کردن، آزار رساندن
