معانی کلمه : تک یاخته
فرهنگ عمید
جانوری که بدنش از یک سلول تشکیل یافته، تک سلولی، پروتوزوئر، آمیب.
فرهنگ معین
(تَ. تِ ) (اِمر. ) موجود زندة تک سلولی .
فرهنگ فارسی
( اسم ) موجود زند. یک سلولی موجود زنده ای که ساختمانش فقط دارای یک سلول باشد گیاه و جانور یک سلولی آغازی تک سلولی جانورتک سلولی گیاه تک سلولی . جمع : تک یاختگان .
مترادف و متضاد
تکسلولی
protozoan (صفت)
تک یاخته، وابسته به تک یاخته اغازی
unicellular (صفت)
تک یاخته، یک سلولی
