معانی کلمه : تپ تپ
لغت نامه دهخدا
تپ تپ . [ ت ُ ت ُ / ت ِ ت ِ ](اِ صوت ) حکایت صوت تپش دل بر اثر ترس یا جز آن آواز حرکت قلب . با زدن کردن صرف شود: دلم تپ تپ میزد. میترسیدم و دلم تپ تپ میکرد. || آواز افتادن انجیر رسیده از درخت و جز آن یکی پس از دیگری .
فرهنگ عمید
۱. صدای تپش سریع قلب.
۲. صدایی که از کوبیدن دست به چیزی میان تهی برخیزد.
۲. صدایی که از کوبیدن دست به چیزی میان تهی برخیزد.
فرهنگ فارسی
تپ تپ . آواز حرکت قلب یا آواز افتادن انجیر رسیده از درخت و جز آن یکی پس از دیگری .
گویش مازنی
از اصوات است مانند:برخورد کف دست با آب راکد – کوبیدن متوالی ...
/tap tap/ از اصوات است مانند: برخورد کف دست با آب راکد – کوبیدن متوالی بر بدن کسی یا چیزی
مترادف و متضاد
thud (اسم)
ضربه، تپ تپ، هف هف
pump (اسم)
تپش، تلمبه، تلمبه زنی، صدای تلمبه، تپ تپ
واژه نامه بختیاریکا
( تَپ تَپ ) مهره رفع تپ تپو
