Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : توهم

تلفظ بین المللی : /tavˈahhom/ تلفظ :‌ [tav'ahhom]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • توهم زا
  • توهم گیر کردگی
  • توهم عظمت
  • توهم زدگی
  • توهم زدگی الکلی
  • توهم بزرگ
  • توهم در دیدن
  • توهم کردن
  • توهم بینایی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

توهم. [ ت َ وَهَْ هَُ ] ( ع مص ) گمان بردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). در وهم انداختن و گمان بردن. ( آنندراج ). دروهم انداختن. ( غیاث اللغات ). انگاشتن. گمان بردن. گمان کردن. ( از یادداشتهای مرحوم دهخدا ). ادراک معنی جزئی مختص به محسوسات. ( از تعریفات جرجانی ). در اصطلاح حکماء قسمی ادراک است و آن ادراک معانی جزئی غیرمحسوس موجود در ماده است...

فرهنگ عمید

وهم داشتن، گمان بردن، به گمان افتادن، خیال و گمان کردن.

فرهنگ معین

(تَ وَ هُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) گمان بردن ، پنداشتن .

دانشنامه آزاد فارسی

توهّم (hallucination)ادراک اشتباه در هریک از حواس پنج گانه بدون محرک بیرونی، مانند دیدن چیزی که در واقع وجود ندارد. توهمات ممکن است در حالت بین خواب و بیداری، روان آشفتگی۱، روان آشفتگی الکلی (دلیریوم ترمنس)۲، یا فرسودگی (تحلیل قوا)۳ روی دهند؛ توهمات، متأثر از هیپنوتیزم۴ نیز به وقوع می پیوندند. حس بینایی بیش از دیگر حواس به توهم مبتلا می شود. توهمات مستمر از مشخصات اسکیزوفرنی۵ است. در نوعی از اسکیز...

فرهنگ فارسی

وهم داشتن، گمان بردن، بگمان افتادن، خیال وگمان
۱ - ( مصدر ) گمان بردن پنداشتن وهم داشتن . ۲ - ترسیدن بیم کردن . ۳ - ( اسم ) وهم پندار . ۴ - ( اسم ) ترس بیم . جمع : توهمات .

دانشنامه عمومی

توهم یا به فارسی پریشان پنداری به دو صورت حسی و اطلاعاتی می باشد:۱- حسی: درک اشتباه یکی از حواس پنجگانه است که در فقدان یک محرک خارجی مربوط به آن حس به وجود می آید و توسط شخص درک می شود. مثلاً فرد فکر می کند که صدای حرف زدن فرد دیگری را در تنهایی می شنود یا او را می بیند.برای اینکه یک ادراک توهم محسوب شود، دو معیار لازم است:اول اینکه به صورت یک ادراک واقعی حس می شود و نه به صورت یک تصور و دوم اینک...

مترادف و متضاد

پندار، خیال، زعم، ظن، گمان، وهم ≠ یقین

۱. پندار، خیال، زعم، ظن، گمان، وهم ≠ یقین
۲. بیم، ترس، اضطراب، وحشت
۳. پنداشتن، گمان کردن

imagination (اسم)خیال، انگاشت، ابتکار، تصور، فانتزی، پنداره، تو هم، تخیلhallucination (اسم)خیال، تجسم، اغفال، وهم، خطای حس، تو همsuspicion (اسم)ظن، بدگمانی، سوء ظن، تردید، تو همsingle space (اسم)تو هم، تک فاصله...

کلمات مرتبط

  • توهم زا
  • توهم گیر کردگی
  • توهم عظمت
  • توهم زدگی
  • توهم زدگی الکلی
  • توهم بزرگ
  • توهم در دیدن
  • توهم کردن
  • توهم بینایی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات