معانی کلمه : توهم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
وهم داشتن، گمان بردن، به گمان افتادن، خیال و گمان کردن.
فرهنگ معین
(تَ وَ هُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) گمان بردن ، پنداشتن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
وهم داشتن، گمان بردن، بگمان افتادن، خیال وگمان
۱ - ( مصدر ) گمان بردن پنداشتن وهم داشتن . ۲ - ترسیدن بیم کردن . ۳ - ( اسم ) وهم پندار . ۴ - ( اسم ) ترس بیم . جمع : توهمات .
۱ - ( مصدر ) گمان بردن پنداشتن وهم داشتن . ۲ - ترسیدن بیم کردن . ۳ - ( اسم ) وهم پندار . ۴ - ( اسم ) ترس بیم . جمع : توهمات .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
پندار، خیال، زعم، ظن، گمان، وهم ≠ یقین
۱. پندار، خیال، زعم، ظن، گمان، وهم ≠ یقین
۲. بیم، ترس، اضطراب، وحشت
۳. پنداشتن، گمان کردن
