کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه تونگر | کلماتور
معانی کلمه : تونگر
تلفظ بین المللی :
/tˈunɡar/
تلفظ :
[t'ungaR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
تونگرن
تونگری
بیمارستان بیجینگ تونگرن
تونگراد
تونگرسهایم
جان ون تونگرن
شهرستان تونگرن
فرودگاه تونگرن فنگ هوانگ
گیوم فان تونگرلو
لغت نامه دهخدا
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تونگر. [ ت َ وَ گ َ ] ( ص مرکب ) توانگر. ( از آنندراج ) ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). زبردست و با قوت و زورآور و توانا و مالدار و دولتمند. ( ناظم الاطباء ).- تونگردل ؛ تونگرهمت. ( ناظم الاطباء ). توانگردل. رجوع به توانگر و توانگرهمت شود.- تونگرهمت ؛ باهمت و گشاده دل و سخی و کریم. ( ناظم الاطباء ). توانگرهمت. رجوع به تونگردل و توانگر و دیگر ترکیبهای توانگرشود.|| حجّام و سرتراش. ( برهان ) ( ناظم الاط...
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:تونگرن
wikijoo:
تونگر
فرهنگ فارسی
توانگر زبردست و با قوت و زور آور توانا و مالدار و دولتمند
کلمات مرتبط
تونگرن
تونگری
بیمارستان بیجینگ تونگرن
تونگراد
تونگرسهایم
جان ون تونگرن
شهرستان تونگرن
فرودگاه تونگرن فنگ هوانگ
گیوم فان تونگرلو
نظرات