معانی کلمه : تونل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
معبر حفر شده در کوه یا زیرِ زمین برای عبور قطار، اتومبیل، و سایر وسایل نقلیه.
فرهنگ معین
(نِ ) [ فر. ] (اِ. ) گذرگاه ساخته شده در اعماق زمین و زیر کوه که برای عبور قطارها، اتومبیل ها، استخراج مواد معدنی و غیره احداث کنند، دالانه (فره ).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
← دالانه 2
دالان، نقب، دالان یرزمینی، که درزیرکوه میسازند
( اسم ) دالان زیر زمینی عمیق بنای ساخته شده در اعماق زمین و زیر کوه که برای عبور قطارها اتومبیلها و غیره احداث کنند .
( اسم ) دالان زیر زمینی عمیق بنای ساخته شده در اعماق زمین و زیر کوه که برای عبور قطارها اتومبیلها و غیره احداث کنند .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
دالان، زیرزمینی، دهلیز، راهرو، زیرگذر، نقب، سمج، راه زیرزمینی
tube (اسم)
مجرا، نای، نی، لوله، دودکش، ناودان، لامپ، تونل، لوله خمیر ریش و غیره
tunnel (اسم)
نقب، تونل، سوراخ کوه، نقب راه
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
دالان، دالانه
فرهنگستان زبان و ادب
[مشترک حمل ونقل] ← دالانه 2
