معانی کلمه : تولد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. زاییده شدن.
۲. [مجاز] به وجود آمدن چیزی از چیز دیگر.
۲. [مجاز] به وجود آمدن چیزی از چیز دیگر.
فرهنگ معین
(تَ وَ لُّ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) زاییده شدن . ۲ - پدید آمدن ، به وجود آمدن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
خروج کامل جنین از رحم مادر بعد از هفتۀ بیستم حاملگی
زاییده شدن، بوجود آمدن چیزی ازچیزدیگر
۱ - ( مصدر ) زادن زاییده شدن . ۲ - پدید آمدن بوجود آمدن . ۳ - ( اسم ) زایش ولادت . جمع : تولدات .
به اسپانیولی تولد و معرب آن طلیطله شهر و مرکز ولایتی است در اسپانی و بر کنار رود تاجه واقع است
۱ - ( مصدر ) زادن زاییده شدن . ۲ - پدید آمدن بوجود آمدن . ۳ - ( اسم ) زایش ولادت . جمع : تولدات .
به اسپانیولی تولد و معرب آن طلیطله شهر و مرکز ولایتی است در اسپانی و بر کنار رود تاجه واقع است
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
زادن
مترادف و متضاد
زادن
متولد
زا، زایش، ≠ وفات
میلاد، ولادت، زادروز
۱. زا، زایش،
۲. میلاد، ولادت، زادروز
۳. متولد
۴. زادن ≠ وفات
۵. پیدایش، پیدایی، ظهور ≠ افول
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
زایش، زادروز
فرهنگستان زبان و ادب
{birth} [علوم سلامت] خروج کامل جنین از رحم مادر بعد از هفتۀ بیستم حاملگی
