معانی کلمه : توضیح
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. واضح کردن، آشکار ساختن.
۲. شرح دادن.
۳. شرح و بیان.
۲. شرح دادن.
۳. شرح و بیان.
فرهنگ معین
(تُ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - روشن کردن ، آشکار ساختن . ۲ - شرح دادن . ،~المسائل کتاب یا کتابچه ای که مجتهدان دربارة مسائل شرعی و فقهی می نویسند.
فرهنگ فارسی
بیان کردن به منظور توجیه
واضح کردن، آشکارساختن، شرح دادن، شرح وبیان
۱ - ( مصدر ) واضح کردن آشکار کردن روشن ساختن . ۲ - شرح دادن بیان کردن . ۳ -( اسم ) شرح بیان . جمع : توضیحات .
پیدا کردن . پیدا و آشکار کردن . عبارتست از رفع اضمار حاصل در معارف . رفع احتمال حاصل در معرفه .
۱ - ( مصدر ) واضح کردن آشکار کردن روشن ساختن . ۲ - شرح دادن بیان کردن . ۳ -( اسم ) شرح بیان . جمع : توضیحات .
پیدا کردن . پیدا و آشکار کردن . عبارتست از رفع اضمار حاصل در معارف . رفع احتمال حاصل در معرفه .
جملات نمونه
توضیحات او ما را قانع نکرد
his explanations did not satisfy us
توضیح این شعر نیازی به توضیح بیشتر ندارد
the explication of this poem it doesn't need further explanation
مترادف و متضاد
شرح دادن، بیان کردن، واضح ساختن
ایضاح، بسط، تاویل، تبیین، تشریح، تعریف، تفسیر، تفصیل، توجیه، توصیف، روشنگری، روشنسازی، شرح
۱. ایضاح، بسط، تاویل، تبیین، تشریح، تعریف، تفسیر، تفصیل، توجیه، توصیف، روشنگری، روشنسازی، شرح
۲. شرح دادن، بیان کردن، واضح ساختن
فرهنگ فارسی ساره
بازنمود، روشنگری، فرانمود، فرانمون
