معانی کلمه : توسیل
لغت نامه دهخدا
توسیل. [ ت َ ] ( ع مص ) نزدیکی جستن. ( زوزنی ). نزدیکی جستن به چیزی و کاری کردن که بدان نزدیکی و تقرب دست دهد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). یقال :وسل اﷲ تعالی وسیلة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
نزدیکی جستن . نزدیکی جستن به چیزی و کاری .
