معانی کلمه : توسه
لغت نامه دهخدا
توسه . [ س َ / س ِ ](ص ) فربه و چاق و نیک پرورش یافته . (ناظم الاطباء).
توسه . [ ] (اِ) سریر.رخش . قوس قزح . کمان رستم . کمر رستم . کمردون . طوق بهار. تیراژه . آفنداک . آژفنداک . سدکیس . قالیچه ٔ فاطمه .(یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به قوس قزح شود.
فرهنگ عمید
توسکا#NAME?
= توسکا
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:توسکا
wikijoo: توسه
فرهنگ فارسی
( اسم ) توسکا
دهی از دهستان پشتکوه سورتیجی است که در بخش چهاردانگه شهرستان ساری واقع است .
دهی از دهستان پشتکوه سورتیجی است که در بخش چهاردانگه شهرستان ساری واقع است .
دانشنامه عمومی
توسه (به سوئدی: Tösse) یک منطقهٔ مسکونی در سوئد است که در Åmål Municipality واقع شده است.
فهرست شهرهای سوئد
توسه ۰٫۵۸ کیلومترمربع مساحت و ۳۰۵ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای سوئد
توسه ۰٫۵۸ کیلومترمربع مساحت و ۳۰۵ نفر جمعیت دارد.
wiki: توسه
مترادف و متضاد
alder (اسم)
توسکا، توسه، راز دار
