معانی کلمه : توسع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. فراخ شدن، گشاده شدن.
۲. [قدیمی] فراخ نشستن.
۳. فراخی.
۲. [قدیمی] فراخ نشستن.
۳. فراخی.
فرهنگ معین
(تَ وَ سُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) فراخ گشتن ، وسعت یافتن .
فرهنگ فارسی
فراخ شدن، گشاده شدن، فراخ نشستن، فراخی
( مصدر ) ۱ - گشاده شدن فراخ شدن . ۲ - فراخ نشستن . ۳ - ( اسم ) فراخی . ۴ - فراخ دستی . جمع : توسعات .
( مصدر ) ۱ - گشاده شدن فراخ شدن . ۲ - فراخ نشستن . ۳ - ( اسم ) فراخی . ۴ - فراخ دستی . جمع : توسعات .
مترادف و متضاد
۱. فراخی، گشادگی
۲. فراخ شدن، گشاده شدن، گسترده شدن، وسعتیافتن
