Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : توس

تلفظ بین المللی : /tˈuːs/ تلفظ :‌ [t'u:s]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیددانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • تُــوس
  • توس بتیم
  • توس در بکردن
  • توس چرا
  • توس کش
  • توس کلا
  • توس نمودن
  • توس کردن
  • توس 3924
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیددانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

توس . (اِ) زمین صلب و سخت . (ناظم الاطباء).

توس . (اِ) سلامتی . (ناظم الاطباء). رجوع به توس کردن و توس نمودن شود.

توس . (ع اِ) طبیعت و اصل . یقال : هو من توس صدق ؛ ای اصل صدق . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || توساً له ، و جوساً له ، دعای بد است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)....

فرهنگ عمید

غان#NAME?

= غان

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:طوس
wikijoo: توس

فرهنگ فارسی

( اسم ) غان
پهلوان مشهور که آن را توس بن نوذر گویند .

دانشنامه عمومی

توس می تواند به یکی از موردهای زیر اشاره داشته باشدطوس یا توس، شهری تاریخی در استان خراسان رضویتوس (تاجیکستان)، شهری در کشور تاجیکستانتوس (روزنامه)، روزنامه ای به سردبیری ماشاءالله شمس الواعظینتوس پسر نوذر از پهلوانان ایرانیتوس یا آس، هر یک از چهار ورق تک خال ورق بازیتوس (اسپانیا)، دهستانی در اسپانیاتوس (درخت)، نوعی درختwiki: ماشاالله شمس الواعظین بود که در ۳ مرداد ۱۳۷۷ چند روز پس از توقیف روزنامه...

گویش مازنی

از اصوات،جهت راندن گوسفند

۱شکم گنده ۲رشد مرحله ای برنج ۳درد دل و روده ۴به کلی – به ...

/toops/ از اصوات، جهت راندن گوسفند & شکم گنده - رشد مرحله ای برنج ۳درد دل و روده ۴به کلی – به طور کلی

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: tus) (در گیاهی) درختی بزرگ و جنگلی ، غان ؛ (در اعلام) (= طوس) ، پسر نوذر پهلوان و سردار بزرگ ایران در دوره‌ی کیقباد و کیکاووس و کیخسرو .

اسم: توس (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن، طبیعت) (تلفظ: tus) (فارسی: توس) (انگلیسی: tus) معنی: درختی بزرگ و جنگلی، پسر نوذر پهلوان و سردار بزرگ ایران در دوره ی کیقباد، غان، کیکاووس و کیخسرو، سردار لشکر ایران در جنگهای میان ایران و توران، ) توس ( = طوس )...

مترادف و متضاد

birch (اسم)
توس، غان، درخت فان، درخت غوشه

paper birch (اسم)
توس

واژه نامه بختیاریکا

( تَوس ) تخت؛ صاف

کلمات مرتبط

  • تُــوس
  • توس بتیم
  • توس در بکردن
  • توس چرا
  • توس کش
  • توس کلا
  • توس نمودن
  • توس کردن
  • توس 3924
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات