معانی کلمه : تورم
لغت نامه دهخدا
تورم . [ ت َ رَ ] (ع اِ) از انواع مرغان بلندپای دره ٔ نیل است . تورم برای بدست آوردن غذا تا دهان تمساح هم می رود. (از لاروس ). طیرالتمساح . قطقاط. و آن مرغی است که در دندانهای تمساح چینه چیند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). مرغی است شبیه کبوتر و آن را طیرالتمساح نامند. (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. ورم کردن، آماس کردن، آماسیدن.
۲. (اقتصاد ) [مجاز] بالا رفتن قیمت ها و پایین آمدن ارزش پول.
۲. (اقتصاد ) [مجاز] بالا رفتن قیمت ها و پایین آمدن ارزش پول.
فرهنگ معین
(تَ وَ رُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - ورم کردن . ۲ - انتشار بی رویة اسکناس بدون تناسب با پشتوانه .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
افزایش نسبتاً طولانیمدت سطح عمومی قیمت کالاها و خدمات در یک دورۀ زمانی
ورم کردن، آماس کردن، آماسیدن/
۱ - ( مصدر ) آماس کردن ورم کردن . ۲ - ( اسم ) آماس آماه ورم . جمع : تورمات .
از انواع مرغان بلند پای دره نیل است . تورم برای به دست آوردن غذا تا دهان تمساح هم می رود .
۱ - ( مصدر ) آماس کردن ورم کردن . ۲ - ( اسم ) آماس آماه ورم . جمع : تورمات .
از انواع مرغان بلند پای دره نیل است . تورم برای به دست آوردن غذا تا دهان تمساح هم می رود .
دانشنامه عمومی
پَندام.
مترادف و متضاد
افزایش غیرمعقول قیمتها
آماس کردن، ورم کرن، آماسیدن
آماس، انتفاخ، برآمدگی، نفخ، ورم
۱. آماس، انتفاخ، برآمدگی، نفخ، ورم
۲. آماس کردن، ورم کرن، آماسیدن
۳. افزایش غیرمعقول قیمتها
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
بوف
فرهنگستان زبان و ادب
{inflation} [اقتصاد] افزایش نسبتاً طولانی مدت سطح عمومی قیمت کالاها و خدمات در یک دورۀ زمانی
