معانی کلمه : تودی
لغت نامه دهخدا
تودی ٔ. [ ت َ] ( ع مص ) ( از: «ودء» ) برابر کردن زمین را بر کسی : وداء علیه الارض تودیئاً. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). تودئة. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || هلاک کردن قوم را: وداء فلان بالقوم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
برابر کردن زمین بر کسی یا هلاک کردن قوم را ٠
