معانی کلمه : توبی
لغت نامه دهخدا
توبی . [ ت ُ] (اِخ ) یهودی از قبیله ٔنفتالی که بر اثر تدین خود مشهور گردید و در دوران پیری کور شد و به وسیله ٔ پسرش ، بر اساس راهنمائی فرشته رافائل ، معالجه گشت . (از لاروس ). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی ذیل کلمه ٔ توبیا و لاروس قرن بیستم شود.
فرهنگ فارسی
یهودی از قبیله نفتالی که بر اثر تدین خود مشهور گردید و در دوران پیری کور شد و به وسیله پسرش بر اساس راهنمائی فرشته رافائل معالجه گشت .
