کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه توانی | کلماتور
معانی کلمه : توانی
تلفظ بین المللی :
/tˈavɑnˌi/
تلفظ :
[t'avAn,i]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
توانی وان
سیال توانی
کم توانی
کم توانی شنوایی
کم توانی هوشی
کم توانی یادگیری
مؤلفۀ توانی
مجموعۀ توانی
معادلۀ توانی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
توانی. [ ت َ ] ( ع مص ) ( از «ون ی » ) مانده و سست گردیدن. ( منتهی الارب ). سست شدن. سستی کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). مبادرت کردن در ضبط کاری و سستی کردن : توانی فی الامر؛ مبادرت نکرد در ضبط آن کار و سستی نمود. ( ناظم الاطباء ).سستی کردن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || کوتاهی کردن ، یقال : توانی فی حاجته ؛ ای قصر فیها. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تقصیر کردن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( از...
فرهنگ عمید
۱. سست شدن.
۲. سستی کردن، کوتاهی کردن در کاری.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - سست شدن . ۲ - سستی کردن .
فرهنگ فارسی
۱ -( مصدر ) سست شدن . ۲ - سستی کردن کوتاهی کردن . ۳ -( اسم ) سستی کوتاهی .
کلمات مرتبط
توانی وان
سیال توانی
کم توانی
کم توانی شنوایی
کم توانی هوشی
کم توانی یادگیری
مؤلفۀ توانی
مجموعۀ توانی
معادلۀ توانی
نظرات