معانی کلمه : تهویه
لغت نامه دهخدا
تهویه. [ ت َ ی َ / ی ِ ] ( ع مص ) تهویة. هوا دادن.عوض کردن هوای اطاق و محوطه. ( فرهنگ فارسی معین ).
- دستگاه تهویه ؛ دستگاهی که برای ایجاد هوای مطبوع در سالنها و اماکن عمومی نصب کنند. ( فرهنگ فارسی معین ).
- دستگاه تهویه ؛ دستگاهی که برای ایجاد هوای مطبوع در سالنها و اماکن عمومی نصب کنند. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
۱. هوا را خنک کردن.
۲. هوای جایی را عوض کردن، داخل کردن هوای تازه در جایی و خارج کردن هوای آلوده به دود یا بوهای نامطبوع با وسایل مکانیکی یا باز کردن درها و دریچه ها.
۲. هوای جایی را عوض کردن، داخل کردن هوای تازه در جایی و خارج کردن هوای آلوده به دود یا بوهای نامطبوع با وسایل مکانیکی یا باز کردن درها و دریچه ها.
فرهنگ معین
(تَ یِ ) [ ع . تهویة ] (مص م . ) هوا را عوض کردن ، خنک کردن هوا.
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) هوا دادنعوض کردن هوای اطاق و محوطه ای . یا دستگاه تهویه . دستگاهی که برای ایجاد هوای مطبوع در سالن ها و اماکن عمومی نصب کنند .
