معانی کلمه : تهور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. شجاعت، دلیری.
۲. [قدیمی] گستاخی، بی پروایی.
۳. [قدیمی] به واسطۀ بی پروایی دچار حادثه و آسیبی شدن.
۴. [قدیمی] ستم.
۲. [قدیمی] گستاخی، بی پروایی.
۳. [قدیمی] به واسطۀ بی پروایی دچار حادثه و آسیبی شدن.
۴. [قدیمی] ستم.
فرهنگ معین
(تَ هَ وُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - ویران شدن . ۲ - بی باکی کردن .
فرهنگ فارسی
منهدم شدن وفرویختن بنا، بی پروایی، گستاخی
۱- ( مصدر ) منهدم شدن فرو ریختن بنا . ۲ - بی باکی کردن بی پروایی کردن . ۳- ( اسم ) بی باکی بی پروایی گستاخی . جمع : تهورات .
۱- ( مصدر ) منهدم شدن فرو ریختن بنا . ۲ - بی باکی کردن بی پروایی کردن . ۳- ( اسم ) بی باکی بی پروایی گستاخی . جمع : تهورات .
گویش مازنی
/te var/ در کنار تو
مترادف و متضاد
سرنترسی، دلاوری، دلیری
بیباکی، بیپروایی، جرات، جسارت، ≠ جبن
۱. بیباکی، بیپروایی، جرات، جسارت،
۲. سرنترسی، دلاوری، دلیری ≠ جبن
واژه نامه بختیاریکا
( تَهوَر ) استقامت؛ طاقت
