معانی کلمه : تهجی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. حروف کلمه را از هم جدا کردن و به اسم خواندن با حرکت و صدای آن، هجی کردن.
۲. [قدیمی] نکوهش کردن، هجو کردن.
۲. [قدیمی] نکوهش کردن، هجو کردن.
فرهنگ معین
( تهجّی ) (تَ هَ جّ ) [ ع . ] (مص م . ) هجی کردن حروف .
فرهنگ فارسی
حروف کلمه راخواندن وازهم جداکردن، ازالف تای
۱-( مصدر )حروف یک کلمه را از هم جدا کردن وخواندن حروف الفبا را باسم خواندن . ۲ - ( اسم ) قرائت حروف باسم آنها .یا حروف تهجی . حروف الفبا .
۱-( مصدر )حروف یک کلمه را از هم جدا کردن وخواندن حروف الفبا را باسم خواندن . ۲ - ( اسم ) قرائت حروف باسم آنها .یا حروف تهجی . حروف الفبا .
مترادف و متضاد
هجی کردن، تفکیکحروف الفبا، جداسازی حروف الفبا
