کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : تهتو
تلفظ بین المللی :
/tˈahtuː/
تلفظ :
[t'ahtu:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
تهتویل
انکلساریا بهرام گور تهمورس
انکلساریا تهمورث دین شاه
قاضی زاده ٔ تتوی
بلفور ترتوار دو
ندیم تتوی
با تهور
با تهور مبادرت کردن
تاتوسواری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
تهتؤ. [ ت َ هََ ت ْ ت ُءْ ] ( ع مص ) پاره پاره شدن. || کهنه گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
پاره پاره شدن کهنه گردیدن
واژه نامه بختیاریکا
( تَه تو )
( تم ) ؛ پایان؛ باقیمانده
کلمات مرتبط
تهتویل
انکلساریا بهرام گور تهمورس
انکلساریا تهمورث دین شاه
قاضی زاده ٔ تتوی
بلفور ترتوار دو
ندیم تتوی
با تهور
با تهور مبادرت کردن
تاتوسواری
نظرات