کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه ته-نشین-شدن | کلماتور
معانی کلمه : ته نشین شدن
تلفظ بین المللی :
/tahnˈeʃin ʃˈodan/
تلفظ :
[tahn'eSin S'odan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
ته نشین
تَه نِشین
ته نشین شده توسط باد
ته نشین کردن
ته نشین کننده
ته نشین ساز لوله ای
مخلوط ـ ته نشین کن
غیر محلول و ته نشین شونده
مربوط به رسوب و ته نشین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
ته نشین شدن. [ ت َه ْ ن ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) راسب شدن و درد گشتن. ( ناظم الاطباء ). ته نشستن. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ته نشستن .
مترادف و متضاد
settle
(فعل)
فرو نشستن، ماندن، جا دادن، تصفیه کردن، معین کردن، مسکن گزیدن، تسویه کردن، فیصل دادن، ساکن کردن، مسکن دادن، واریز کردن، نشست کردن، مستقر شدن، مقیم کردن، مستقر ساختن، مقیم شدن، ته نشین شدن، تصفیه حساب کردن
کلمات مرتبط
ته نشین
تَه نِشین
ته نشین شده توسط باد
ته نشین کردن
ته نشین کننده
ته نشین ساز لوله ای
مخلوط ـ ته نشین کن
غیر محلول و ته نشین شونده
مربوط به رسوب و ته نشین
نظرات