معانی کلمه : تنگ چشمی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آزمندی، حرص.
۲. بخل: به تنگ چشمی آن تُرک لشکری نازم / که حمله بر من درویش یک قبا آورد (حافظ: ۲۹۸ ).
۲. بخل: به تنگ چشمی آن تُرک لشکری نازم / که حمله بر من درویش یک قبا آورد (حافظ: ۲۹۸ ).
فرهنگ معین
( ~. چَ ) (اِمص . ) بُخل ، حسادت .
فرهنگ فارسی
کنایه از بخل بلحاظ آنکه صاحبش به سبب دون همتی به دنیای فانی پسند نموده .
