تنگ شدن. [ ت َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) کم وسعت شدن. ( ناظم الاطباء ). ضیق گشتن. مقابل فراخ شدن : ز بس کشته و خسته بر دشت جنگ شد آوردگه را همه جای تنگ.فردوسی.از ایشان بکشتند چندان سپاه کز آن تنگ شد جای آوردگاه.فردوسی.بیابان چنان شد ز هر دو سپاه که بر مور و بر پشه شد تنگ راه.فردوسی.رنگ را اندر کمرها تنگ شد جای گریغماغ را اندر شمرها سرد شد جای شنا.؟ ( از لغتنامه اسدی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).تظلم زن...