معانی کلمه : تنهایی
لغت نامه دهخدا
تنهایی. [ ت َ ] ( حامص ) تنهائی. رجوع به تنهائی شود.
فرهنگ عمید
۱. تنها بودن.
۲. بی یار و همدم بودن.
۲. بی یار و همدم بودن.
فرهنگ معین
( ~. ) (حامص . ) ۱ - یگانه بودن ، تنها بودن . ۲ - خلوت .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
۱- تنها بودن یگانه بودن . ۲ - خلوت .
تنهائی
تنهائی
دانشنامه عمومی
نقل قول
مترادف و متضاد
تجرد
خلوت
اعتزال، انزوا، انفراد، عزلت، گوشهنشینی
۱. اعتزال، انزوا، انفراد، عزلت، گوشهنشینی
۲. خلوت
۳. تجرد
واژه نامه بختیاریکا
خو تکی
