تنهایی. [ ت َ ] ( حامص ) تنهائی. رجوع به تنهائی شود.
تنهائی. [ ت َ ] ( حامص ) تنهایی. خلوت. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). کناره جوئی. اعتزال. عزلت گزینی. گوشه نشینی : برگزیدم به خانه تنهائی از همه کس درم ببستم چست.شهید بلخی.همجالس بد بُدی تو و رفته بهی تنهائی بِه ْبسی ز همجالس بد.( از قابوسنامه از امثال و حکم دهخدا ج 1 ص 554 ).بر صحبت نفایه و بی دانش بگزین به ...
فرهنگ عمید
۱. تنها بودن. ۲. بی یار و همدم بودن.
فرهنگ معین
( ~. ) (حامص . ) ۱ - یگانه بودن ، تنها بودن . ۲ - خلوت .
دانشنامه آزاد فارسی
تنهایی (loneliness)در روان شناسی، احساسِ غم ناشی از انزوا و تنهایی. این حس ممکن است در مراحل مختلف زندگی و در موقعیت های متفاوت پدید آید. مثلاً، نوجوانانی که دچار بحران هویت می شوند، ممکن است از برقراری روابط نزدیک بترسند و درنتیجه احساس تنهایی کنند. در سالمندان، جدایی به سبب بیماری های وخیم، به ویژه بیماری هایی که در بینایی، شنوایی یا حرکت تأثیر می گذارند، یا جدایی ناشی از عوامل اجتماعی، مانند فق...
فرهنگ فارسی
۱- تنها بودن یگانه بودن . ۲ - خلوت . تنهائی
دانشنامه عمومی
تنهایی پاسخی پیچیده و عمدتاً ناخوشایند به انزوا یا کمبود هم صحبتی است. این پاسخ معمولاً شامل احساس اضطراب از کمبود ارتباط و اشتراک با دیگران است که از گذشته شروع شده و تا به آینده ادامه خواهد داشت. البته این احساس ممکن است زمانی که فرد در اطراف خود افرادی را دارد نیز وجود داشته باشد. تنهایی می تواند حاصل عوامل مختلفی چون عوامل اجتماعی، ذهنی و احساسی باشد.خجالتتحقیقات نشان داده اند که این احساس بین...
نقل قول
تنهایی یک حالت احساسی است که در آن یک فرد تجربهٔ یک احساس قوی از پوچی و انزوا را دارد.• «اگر تو شیرینی تنهایی را چشیده بودی از خودت هم می هراسیدی … کمترین بهره ای که بنده از تنهایی می گیرد، آسودگی از مدارا و سازش با مردم است.» تحف العقول -> جعفر صادق• «من ز بی یاری چو در خود بنگرم/هم نپندارم که یاری داشتم.»از دیوان -> خاقانی شروانی• «هر که خواهد که تا دین او به سلامت باشد و تن او آسوده ودل او به ع...