تنة. [ ت َن ْ ن َ ] (اِخ ) رجوع به طلحةبن ابراهیم شود.
تنه . [ ت ُن ْ ن َ / ن ِ ](اِ) یک نوع ماهی که تُن نیز گویند. (ناظم الاطباء).اوماطاریخن . تُن . قسمی ماهی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تُن شود.
= تنیده: ◻︎ چند پری چون مگس از بهر قوت / در دهن این تنهٴ عنکبوت (نظامی۱: ۵۶).
۱. قسمت اصلی یک چیز: تنهٴ هواپیما.
۲. بخش اصلی بدن انسان و جانوران.
۳. جسم درخت، از روی زمین تا جای روییدن شاخهها.
( ~.) (اِ.) تار عنکبوت .
(تَ نِ) (اِ.) 1 - تن ، بدن . 2 - ساقة درخت .
بخش اصلی پیکر هواگَرد بهجز بالها و دم و مخروط دماغه
تار الیاف
مال تو – برای تو
۱بدنه ۲شرکت در دامداری به طور مساوی ۳دسته – گروه تیم
اندام، بدن، بدنه، تن، تنه، جسم، هیکل ≠ سر
۱. اندام، بدن، بدنه، تن، تنه، جسم، هیکل ≠ سر
۲. ساقه، ساقه اصلی درخت، کنده، نون