معانی کلمه : تنمیه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. نمو دادن، بالیده کردن.
۲. هیزم بر آتش نهادن و افروختن آتش.
۳. سخن چینی کردن.
۲. هیزم بر آتش نهادن و افروختن آتش.
۳. سخن چینی کردن.
فرهنگ معین
(تَ مِ یِ ) [ ع . تنمیة ] ۱ - (مص م . ) نمو دادن . ۲ - افروختن آتش . ۳ - (اِمص . ) رشد، نمو.
فرهنگ فارسی
نمودادن، بالیده کردن، هیزم بر آتش نهادن
( مصدر ) ۱ - نمو دادن نشو و نما دادن بالنده کردن . ۲ - افروختن آتش . ۳ - ( اسم ) رشد نمو .
گوالیدن . افزایش و بالیدگی
( مصدر ) ۱ - نمو دادن نشو و نما دادن بالنده کردن . ۲ - افروختن آتش . ۳ - ( اسم ) رشد نمو .
گوالیدن . افزایش و بالیدگی
