کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : تندل
تلفظ بین المللی :
/tanˈaddol/
تلفظ :
[tan'addol]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
تندلجام
تندله
تَندلی سازی
رآکتور زایندۀ تند
رسانای یونی تند
رسانش یونی تند
زاویۀ تُند
سازوکار آغاز توفان تندری
شناور تندرو
لغت نامه دهخدا
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تندل .
[ ت َ دَ ] (اِ) تمشک . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تمشک شود.
تندل . [ ت َ ن َدْ دُ ] (ع مص ) دستار در سر بستن . (زوزنی ). || دست پاک کردن بمندیل و مالیدن بدان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || و انکر الکسائی تمندل و تندل بالمندیل و تمندل ؛ اذا شده برأسه و اعتم به . (اقرب الموارد)....
واژه نامه بختیاریکا
( تندل * )
بغل؛ آغوش
کلمات مرتبط
تندلجام
تندله
تَندلی سازی
رآکتور زایندۀ تند
رسانای یونی تند
رسانش یونی تند
زاویۀ تُند
سازوکار آغاز توفان تندری
شناور تندرو
نظرات