معانی کلمه : تندخو
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بدخلق.
۲. خشمگین.
۳. سرکش.
۲. خشمگین.
۳. سرکش.
فرهنگ معین
( تندخو (ی )( ((• ) ) (ص مر. )بدخلق ، خشمگین .
فرهنگ فارسی
تندخوی، بدخلق، خشمگین، سرکش
مترادف و متضاد
آشفتهخو، آتشمزاج، آتشیمزاج، بداخلاق، بدخلق، بدخو، تندخلق، تندمزاج، خشمگین، خشمناک، زشتخو، عصبانی، عصبی، غضبناک، کجخلق ≠ سلیم، سلیمالنفس، خوشخلق
