معانی کلمه : تناوب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
به نوبت و با فاصلۀ معین کاری انجام دادن.
فرهنگ معین
(تَ وُ ) [ ع . ] (مص ل . ) به نوبت کاری را انجام دادن .
فرهنگ فارسی
باهم نوبت گذاشتن، بنوبت کارکردن، بنوبت گرفتن
۱- ( مصدر ) نوبت گذاشتن نوبت بنوبت کاری را انجام دادن . ۲ - ( اسم ) نوبت بنوبت گمار بگمار .
۱- ( مصدر ) نوبت گذاشتن نوبت بنوبت کاری را انجام دادن . ۲ - ( اسم ) نوبت بنوبت گمار بگمار .
مترادف و متضاد
متناوب بودن
بسامد، توالی، نوبت
نوبت گذاشتن، نوبتی کار انجام دادن
۱. بسامد، توالی، نوبت
۲. نوبت گذاشتن، نوبتی کار انجام دادن
۳. متناوب بودن
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
وِلی وِلی
