معانی کلمه : تناهی
لغت نامه دهخدا
تناهی . [ ت َ ] (ع اِ) ج ِ تنهیة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به تنهیة شود.
فرهنگ عمید
۱. به نهایت رسیدن، پایان یافتن.
۲. بازایستادن و بس کردن.
۲. بازایستادن و بس کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - به پایان رسیدن ، به نهایت رسیدن .۲ - بازایستادن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
به نهایت رسیدن، پایان گرفتن، بازایستادن وبس
۱- ( مصدر ) بپایان رسیدن بنهایت رسیدن . ۲ - باز ایستادن بس کردن . ۳ - ( اسم ) انجامش . ۴ - بازایستادگی . یاتناهی ابعداد . پایان داشتن بعدها . یاتناهی اعداد . پایان داشتن شمارها .
جمع تهنیه
۱- ( مصدر ) بپایان رسیدن بنهایت رسیدن . ۲ - باز ایستادن بس کردن . ۳ - ( اسم ) انجامش . ۴ - بازایستادگی . یاتناهی ابعداد . پایان داشتن بعدها . یاتناهی اعداد . پایان داشتن شمارها .
جمع تهنیه
مترادف و متضاد
finiteness (اسم)
محدودیت، تناهی
