کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : تناضل
تلفظ بین المللی :
/tanˈɑzol/
تلفظ :
[tan'Azol]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
دُش پروردگی چربی تناسلی
رهبندی ورودی تفاضلی
اندام تناسلی نر
اندام های تناسلی خارجی
زگیل تناسلی
شکمی ـ تناسلی
غدد تناسلی
گران رَوی تفاضلی
گرماسنجی پویشی تفاضلی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
تناضل. [ ت َ ض ُ ] ( ع مص ) با یکدیگر تیر انداختن. ( زوزنی ). نبرد کردن در تیراندازی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ): تناضلوا؛ ای تباروا فی النضال و تراموا للسبق. ( اقرب الموارد ).
کلمات مرتبط
دُش پروردگی چربی تناسلی
رهبندی ورودی تفاضلی
اندام تناسلی نر
اندام های تناسلی خارجی
زگیل تناسلی
شکمی ـ تناسلی
غدد تناسلی
گران رَوی تفاضلی
گرماسنجی پویشی تفاضلی
نظرات