معانی کلمه : تناسب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. با هم نسبت داشتن.
۲. با یکدیگر نسبت یافتن، میان دو شخص یا دو چیز نسبت و رابطه وجود داشتن.
۳. مانند هم شدن.
۴. (ادبی ) در بدیع، آوردن کلماتی در نظم یا نثر که با هم متناسب باشند، مثل ماه وخورشید، چشم وابرو، دست وپا، گُل وبلبل، مراعات النظیر.
۲. با یکدیگر نسبت یافتن، میان دو شخص یا دو چیز نسبت و رابطه وجود داشتن.
۳. مانند هم شدن.
۴. (ادبی ) در بدیع، آوردن کلماتی در نظم یا نثر که با هم متناسب باشند، مثل ماه وخورشید، چشم وابرو، دست وپا، گُل وبلبل، مراعات النظیر.
فرهنگ معین
(تَ سُ ) [ ع . ] (مص ل . )۱ - نسبت و رابطه داشتن میان دو کسی یا دو چیز. ۲ - مراعات النظیر، نام صنعتی است در شعر، و آن آوردن کلماتی است که با هم نسبت داشته باشند، مانند: اسب و زین ، ماه و خورشید.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
متناسب بودن، برازیدن
نسبت داشتن، خویش بودن
خویشاوندی، سازگاری، سنخیت، مناسبت، نسبت، وفاق، همآهنگی ≠ ناسازگاری، ناهماهنگی
۱. خویشاوندی، سازگاری، سنخیت، مناسبت، نسبت، وفاق، همآهنگی
۲. نسبت داشتن، خویش بودن
۳. متناسب بودن، برازیدن ≠ ناسازگاری، ناهماهنگی
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
برازندگ
واژه نامه بختیاریکا
بارت
