معانی کلمه : تنابه
فرهنگ فارسی
مایع شفافی که در مجاری خاصی به نام مجاری تنابهای جریان دارد و منشأ آن مایع بافتی و خون است متـ . لنف
مترادف و متضاد
humor (اسم)
شوخی، خوش مزگی، خلق، مشرب، خاطر، خلط، تنابه
humour (اسم)
خلط، تنابه
فرهنگستان زبان و ادب
{lymph} [زیست شناسی] مایع شفافی که در مجاری خاصی به نام مجاری تنابه ای جریان دارد و منشأ آن مایع بافتی و خون است
متـ . لنف
